دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 349

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 349

دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
گفت کو زنجیر؟ تا تدبیر این مجنون کنم
قامتش را سرو گفتم، سر کشید از من به خشم
دوستان از راست می‌رنجد نگارم، چون کنم؟
نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار
عشوه‌ای فرمای تا من طبع را موزون کنم
زردرویی می‌کشم زان طبع نازک، بی‌گناه
ساقیا جامی بده تا چهره را گلگون کنم
ای نسیم منزل لیلی خدا را تا به کی
ربع را برهم زنم، اطلال را جیحون کنم
من که ره بردم به گنج حسن بی‌پایان دوست
صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنم
ای مه صاحب قران، از بنده حافظ یاد کن
تا دعای دولت آن حسن روزافزون کنم

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.