دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 348

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 348

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
واندر این کار، دل خویش به دریا فکنم
از دل تنگ گنه‌کار برآرم آهی
کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم
مایهٔ خوش‌دلی آن جاست که دل‌دار آن جاست
می‌کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم
بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه!
تا چو زلفت سر سودا زده در پا فکنم
خورده‌ام تیر فلک، باده بده تا سرمست
عقده در بند کمرترکش جوزا فکنم
جرعهٔ جام بر این تخت روان افشانم
غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم
حافظا! تکیه بر ایام چو سهو است و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم؟

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.