دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 249

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 249

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژدهٔ دل‌دار بیار
نکته‌ای روح‌فزا از دهن دوست بگو
نامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بیار
تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام
شمه‌ای از نفحات نفس یار بیار
به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز
بی‌غباری که پدید آید از اغیار بیار
گردی از ره‌گذر دوست به کوری رقیب
بهر آسایش این دیدهٔ خون‌بار بیار
خامی و ساده‌دلی شیوهٔ جانبازان نیست
خبری از بر آن دل‌بر عیار بیار
شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن
به اسیران قفس مژدهٔ گل‌زار بیار
کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی‌دوست
عشوه‌ای زان لب شیرین شکربار بیار
روزگاریست که دل چهرهٔ مقصود ندید
ساقیا آن قدح آینه‌کردار بیار
دلق حافظ به چه ارزد؟ به می‌اش رنگین کن
وان گه‌اش مست و خراب از سر بازار بیار

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.