دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 250

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 250

روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
خرمن سوختگان را همه گو باد ببر
ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا
گو «بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر»
زلف چون عنبر خامش که ببوید؟ هیهات
ای دل خام‌طمع! این سخن از یاد ببر
سینه گو «شعلهٔ آتشکدهٔ فارس بکش»
دیده گو «آب رخ دجلهٔ بغداد ببر»
دولت پیر مغان باد که باقی سهل است
دیگری گو «برو و نام من از یاد ببر»
سعی‌نابرده در این راه به جایی نرسی
مزد اگر می‌طلبی، طاعت استاد ببر
روز مرگم نفسی وعدهٔ دیدار بده
وآن گهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر
دوش می‌گفت «به مژگان درازت بکشم»
یا رب از خاطرش اندیشهٔ بیداد ببر
حافظ اندیشه کن از نازکی خاطر یار
برو از درگهش این ناله و فریاد ببر

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.