دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 260

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 260

ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز
عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز
فرخنده باد طلعت خوبت که در ازل
ببریده‌اند بر قد سروت قبای ناز
آن را که بوی عنبر زلف تو آرزوست
چون عود گو بر آتش سودا بسوز و ساز
پروانه را ز شمع بود سوز دل، ولی
بی شمع عارض تو دلم را بود گداز
صوفی که بی تو توبه ز می کرده بود، دوش
بشکست عهد، چون در میخانه دید باز
از طعنهٔ رقیب نگردد عیار من
چون زر اگر برند مرا در دهان گاز
دل کز طواف کعبهٔ کویت وقوف یافت
از شوق آن حریم ندارد سر حجاز
هر دم به خون دیده چه حاجت وضو؟ چو نیست
بی طاق ابروی تو، نماز مرا جواز
چون باده باز بر سر خم رفت کف‌زنان
حافظ که دوش از لب ساقی شنید راز

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.