فصل هشتم - گفتیم آرزو شد او را که شما را ببیند
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — فیه ما فیه شماره 6251
فصل هشتم - گفتیم آرزو شد او را که شما را ببیند
گفتیم آرزو شد او را که شما را ببیند و می گفت که می خواهم که خداوندگار را بدیدمی خداوندگار فرمود که خداوندگار را این ساعت نبیند به حقیقت زیرا آنچ او آرزو می برد که خداوندگار را ببینم آن نقاب خداوندگار بود خداوندگار را این ساعت بی نقاب نبیند و همچنین همه آرزوها و مهرها و محبت ها و شفقت ها که خلق دارند بر انواع چیزها به پدر و مادر و دوستان و آسمان ها و زمین ها و باغ ها و ایوان ها و علم ها و عمل ها و طعام ها و شراب ها همه آرزوی حق دارند و آن چیزها جمله نقاب هاست چون ازین عالم بگذرند و آن شاه را بی ا