قلم:
حکایت شمارهٔ ۱۵
شیخ اجل مصلحالدین سعدی شیرازی — گلستان سعدی شماره 16
آنان که به کنجِ عافیت بنشستند
دندانِ سگ و دهانِ مردم بستند
کاغذ بدَریدند و قلم بشکستند
وز دستِ زبانِ حرفگیران رستند
همای بر همه مرغان از آن شرف دارد
که استخوان خورد و جانور نیازارد
اگر صد سال گَبْر آتش فروزد
اگر یک دم در او افتد بسوزد
تو بر سرِ قدرِ خویشتن باش و وقار
بازیّ و ظرافت به ندیمان بگذار
✨ تعبیر و پیام شعر:
حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیکنامی و پرهیز از مردمآزاری.