دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 74

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 74

حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست
از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است
غرض این است، وگرنه دل و جان این همه نیست
منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش
که چو خوش بنگری ای سرو روان، این همه نیست
دولت آن است که بی خون دل آید به کنار
ور نه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست
پنج روزی که در این مرحله مهلت داری
بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی
فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست
زاهد ایمن مشو از بازی غیرت، زنهار
که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست
دردمندی‌ من سوختهٔ زار و نزار
ظاهرا حاجت تقریر و بیان این همه نیست
نام حافظ رقم نیک پذیرفت ولی
پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست
حافظ در این غزل می‌گوید که ارزش دنیا و هرچه در آن است، در برابر لذت و وصال معشوق هیچ است. او معتقد است که باید از این فرصت کوتاه زندگی نهایت استفاده را برد و به دل خوش زیست، چرا که عمر دنیا فانی و ناپایدار است. در نهایت هم به زاهد هشدار می‌دهد که مغرور عبادت خود نشود و از رحمت خدا ناامید نگردد، زیرا راه رسیدن به حق از راه‌های مختلفی می‌گذرد و تنها به ظاهر عبادت نیست.

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.