دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی
مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی)

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی)

قرن هفتم هجری (بلخ - قونیه)

جلال‌الدین محمد مولوی معروف به مولانا، بزرگ‌ترین شاعر عرفانی و صوفی زبان فارسی است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد و در سال ۶۷۲ هجری در قونیه درگذشت. دیدار او با شمس تبریزی انقلابی در زندگی وی پدید آورد و دیوان شمس و مثنوی معنوی از مهم‌ترین آثار او هستند.

غزلیات دیوان شمس (3230) مستدرکات (2) ترجیعات (44) رباعیات (1994) مثنوی د۱ (172) مثنوی د۲ (115) مثنوی د۳ (228) مثنوی د۴ (139) مثنوی د۵ (178) مثنوی د۶ (140) فیه ما فیه (71)
بِسْمِ الله الرحْمنِ الرَّحِیمْ - رَبِّ تَّمِمْ بِالْخَیْرِ #6243 فصل اول - یکی می‌گفت که مولانا سخن نمی‌فرماید #6244 فصل دوم - گفت که شب و روز، دل و جانم به خدمت است #6245 فصل سوم #6246 فصل چهارم - گفت که این چه لطف است که مولانا تشریف فرمود #6247 فصل پنجم - این سخن برای آنکس است که او به سخن محتاج است #6248 فصل ششم - پسر اتابک آمد خداوندگار فرمود #6249 فصل هفتم - سؤال کرد که « از نماز فاضل‌تر چه باشد » یک جواب آنک گفتیم #6250 فصل هشتم - گفتیم آرزو شد او را که شما را ببیند #6251 فصل نهم - پروانه گفت که مولانا بهاءالدین پیش از آنک خداوندگار روی نماید #6252 فصل دهم - اینچ می‌گویند که اَلْقُلُوْبُ تَتَشَاهَدُ گفتی‌ست #6253 فصل یازدهم - مشتاقیم الّا چون می‌دانیم که شما به مصالح خلق مشغولید زحمت دور می‌داریم #6254 فصل دوازدهم - قَالَ النَّبُّي عَلَیْهِ السَّلَامُ اَللَّیْلُ طَویْلٌ فَلَا تُقَصِّرْهُ #6255 فصل سیزدهم - شیخ ابراهیم گفت که سیف‌الدین فرّخ چون #6256 فصل چهاردهم - در آدمی عشقی و دردی و خارخاری و تقاضایی هست #6257 فصل پانزدهم - فرمود که هرکه محبوب است خوب است #6258 فصل شانزدهم - نایب گفت که پیش از این کافران بت را می‌پرستیدند #6259 فصل هفدهم - این مقری قرآن را درست می‌خوانَد آری صورت قرآن را درست می‌خواند #6260 فصل هیجدهم - می‌فرمود که تاج الدّین قبایی را گفتند که این دانشمندان #6261 فصل نوزدهم - فرمود که شب و روز جنگ می‌کنی و طالب تهذیب #6262 فصل بیستم - شریفِ پای‌سوخته گوید: #6263 فصل بیست و یکم - الاصل ان یحفظ ابن چاوش حفظ الغیب #6264 فصل بیست و دوم - فرمود که جانب توقات می‌باید #6265 فصل بیست و سوم - هرکس این عمارت را به نیّتی می‌کند #6266 فصل بیست وچهارم - شخصی درآمد فرمود که محبوب است #6267 فصل بیست وپنجم - فرمود لطف‌های شما و سعی‌های شما و تربیت‌ها که می‌کنید #6268 فصل بیست و ششم - از فقير آن به که سؤال نکنند زیرا که آنچنانست #6269 فصل بیست و هفتم - اوراد طالبان و سالکان ان باشد که به اجتهاد و بندگی مشغول شوند #6270 فصل بیست و هشتم - قال الجراّح المسیحی شرب عندی طایفةٌ #6271 فصل بیست و نهم - سری هست که به کلاه زرّین آراسته شود و سری هست #6272 فصل سی ام - پیوسته شحنه طالب دزدان باشد که ایشان را بگيرد #6273 فصل سی و یکم - صفت یقين شیخ کامل است ظنّهای نیکوی راست #6274 فصل سی و دوم - وَقَالَوْا تَجَنبّنَا وَلاتَقْرَبَنّا #6275 فصل سی و سوم - دیدمش بر صورت حیوان وحشی و علیه جلد الثعلب #6276 فصل سی و چهارم - مرا عجب می‌آید که این حافظان چون پی نمی‌برند #6277 فصل سی و پنجم - صورت فرع عشق آمدکه بی عشق این صورت #6278 فصل سی و ششم - فرمود از دعوی این کنیزک که کردند #6279 فصل سی و هفتم - مصطفی صلّی الله علیه و سلّم با صحابه نشسته بود #6280 فصل سی و هشتم - حسام‌الدّین ارزنجانی پیش از آنک به خدمت فقرا رسد #6281 فصل سی و نهم - سؤال کرد جوهر خادم سلطان که به وقت زندگی #6282 فصل چهلم - ما همچون کاسه‌ایم بر سر آب؛ رفتنِ کاسه بر سر آب به حکم کاسه نیست #6283 فصل چهل و یکم - این کسانی که تحصیل‌ها کردند و در تحصیلند می‌پندارند که اگر اینجا ملازمت کنند علم را فراموش کنند #6284 فصل چهل و دوم - سیف البخاری راح الى مصرکل احد یحبّ المرآة #6285 فصل چهل و سوم - هر کسی چون عزم جایی و سفری می‌کند #6286 فصل چهل و چهارم - نام آن جوان چیست؟ سیف الدّین. فرمود «که سیف #6287 فصل چهل و پنجم - شیخ ابراهیم عزیز درویشی‌ست چون او را می‌بینیم #6288 فصل چهل و ششم - اَللهُّ تعالى مُریدُ للخير و الشرّ ولایرضی #6289 فصل چهل و هفتم - الشکرُ صیدٌ و قید النعّم اِذا سمعت #6290 فصل چهل و هشتم - شخصی امامت می‌کرد و خواند اَلْاَعْرَابُ اَشَدُّ کُفْراً وَ نِفَاقاً #6291 فصل چهل و نهم - گفت ما جمله احوال آدمی را یک به یک دانستیم #6292 فصل پنجاهم - همه چیز را تا نجویی نیابی، جز این دوست را تا نیابی نجویی #6293 فصل پنجاه و یکم - سؤال کردند از تفسير این بیت #6294 فصل پنجاه دوم - پرسیدند معنی این بیت #6295 فصل پنجاه و سوم - فرمود اولّ که شعر می‌گفتیم داعیه‌ای بود عظیم #6296 فصل پنجاه و چهارم - گفت قاضی عزّالدّین سلام می‌رساند #6297 فصل پنجاه و پنجم - فرمود که خاطرت خوش است و چونست #6298 فصل پنجاه و ششم - اکمل‌الدّین گفت مولانا را عاشقم #6299 فصل پنجاه و هفتم - عارفی گفت رفتم در گلخنی تا دلم بگشاید #6300 فصل پنجاه و هشتم - گفت که آن منجّم می‌گوید که غيرافلاک #6301 فصل پنجاه و نهم - مَافُضِّلَ اَبُوْبَکْرٍ بِکَثْرَةِ صَلوةٍ وَصَوْمٍ وَصَدَقَةٍ وُقِرَّ بِمَافِي قَلْبِهِ #6302 فصل شصتم - تَواتُر شنیدنِ گوش فعل رؤیت می‌کند #6303 فصل شصت و یکم - بعضی گفته‌اند: «محبّت موجب خدمت است» و این چنين نیست #6304 فصل شصت و دوم - دوستان را در دل رنجها باشد که آن به هیچ دارو‌یی خوش نشود #6305 فصل شصت و سوم - هر علمی که آن به تحصیل و کسب در دنیا حاصل شود #6306 فصل شصت وچهارم - اهل دوزخ در دوزخ خوشتر باشند که اندر دنیا #6307 فصل شصت و پنجم - سراج‌الدّین گفت که مسأله‌ای گفتم اندرون من درد کرد فرمود #6308 فصل شصت و ششم - خَلَقَ آدَمَ عَلی صُوْرَتِهِ آدمیان همه مظهر می‌طلبند #6309 فصل شصت و هفتم - سُئِلَ عِیْسی عَلَیْهِ یَا رُوْحَ اللهِّ اَیُّ شَیْیءِ اَعْظَمُ #6310 فصل شصت و هشتم - میان بنده و حق حجاب همين دو است و باقی حجب ازین دو ظاهر می‌شود #6311 فصل شصت و نهم - فرمود این که می‌گویند در نفس آدمی شرّی هست #6312 فصل هفتادم - دلدارم گفت کان فلان زنده به چیست‌؟ #6313